رييس موسسه بينالمللي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها كه در ايام سالگرد صدور پيام روشنگرانه حضرت امام خميني (س) مشهور به " منشور برادري " با پايگاه اطلاعرساني و خبري جماران، گفتوگو ميكرد، افزود: امام معتقد بودند سلايق مختلف بايد وجود داشته باشد؛ حتي به صراحت اعلام کردند کسي که با اصل نظام مخالف است، او در اين مملکت آزاد است و بايد امنيتش تامين شود، مگر اين که دست به سلاح ببرد يا توطئهاي کند که بخواهد به زيربناي نظام آسيب بزند که البته هيچ نظامي هم اين را نميپذيرد. اين استثنايي است که امام مطرح ميکنند. ايشان حتي براي مخالفان نظام و مخالفان فکري مبناي نظام هم حق حرمت و حق شهروندي و آزادي و امنيت قائل هستند.
رييس موسسه باران گفت: در مساله "منشور برادري" امام دغدغه خاطري داشتند. در جامعه ما سليقههاي مختلفي وجود دارد. اين سليقهها گاهي ناشي از اختلاف در اصول و مباني است. يکي ميگويد اسلام را قبول ندارم. يکي ميگويد اسلام را قبول دارم، حکومت اسلامي را قبول ندارم. يکي ميگويد هر دو را قبول دارم، يا در مورد بعضي از مطالبي که امام مطرح کردند، مثل اين که در صورت وجود مصلحت ميتوان احکام اوليه را هم به طور موقت تعطيل کرد، ممکن است کسي بگويد اين قبيل موارد را قبول ندارم. اينها يک سلسله اختلافات اصولي است که در جامعه وجود دارد. ديگر اينکه در اصول اختلاف نيست. مثلا همه کساني که ميگويند انقلاب و اسلام را قبول داريم ولي يکي ميگويد ملاک و معيار براي من همين قانون اساسي است که مورد تاييد امام و مردم است، ديگري ممکن است بخواهد فراتر از آن کار را انجام دهد که البته باز معتقدم کسي که مي خواهد فراتر از قانون انجام بدهد تا حدي از اصول منحرف شده است، ولي به هر حال همه اسلام و انقلاب را قبول دارند و اختلاف سليقه در شيوه اداره مملکت است که آن هم گاهي به مسائل روبنايي جامعه برخورد ميکند و گاهي ممکن است کمي اصوليتر باشد؛ اين اختلاف نظرهايي است که باز نميخواهم در اينجا بحث کنم.
رييس شوراي مرکزي مجمع روحانيون مبارز تصريح کرد: حاصل انقلاب اسلامي، نظام جمهوري اسلامي است، که از يک سو سازگار با معيارهاي ديني و فرهنگي جامعه ماست و از سوي ديگر، پاسخگوي نيازهاي انساني است که در اين روزگار زندگي ميکند و خواستها، گرايشها، ديدگاهها و تمنيات خاص خود را دارد، اين جمهوري اسلامي امر بديعي بود که امام مطرح کردند و مورد قبول مردم هم قرار گرفت. ما به عنوان کساني که هم انقلاب را قبول داريم، هم جمهوري اسلامي را که حاصل مبارک اين انقلاب است، و نيز با توجه به اين که امام سلسلهجنبان اين حرکت و رهبر اين انقلاب بودند، مواضع، نظرات و ديدگاههاي حضرت امام به عنوان يک معيار براي ما بسيار مهم است و اگر اينها را درست بشناسيم، شايد بسياري از سوءتفاهمها حل شود.
رييسجمهور سابق كشورمان ادامه داد: ما همچنان بر سر حرفهاي اصلي خود هستيم. انقلاب اسلامي منشاء هويت ماست و نقطه عطف بزرگي در تاريخ ايران و ماحصل مردميترين انقلاب تاريخ هم جمهوري اسلامي است که براي ما مقدس است و همانطور که از نام آن پيداست در جمهوري اسلامي همچنان که از اسلام دفاع ميکنيم، مدافع مردم رأي و حقوق اساسي آنان نيز هستيم. کساني که به رأي مردم معتقد نيستند و حاضرند در رأي مردم تصرف کنند يا آن را ناديده انگارند، با انقلاب و جمهوري اسلامي بيگانهاند؛ اين راه و رسم ماست و صحبت ما همواره اين بوده و هست كه بياييم قانون اساسي را به درستي اجرا کنيم.
خاتمي در ادامه با بيان اينكه قانون اساسي بر حق فعاليت تشکلها، اظهار نظر و حضور آزاد مردم تصريح دارد و رأي مردم و انتخابات آزاد و رقابتي را حق مسلم آحاد جامعه و وظيفه مسلم براي مسؤولان نظام را توجه و احترام و صيانت از اين حق دانسته است، افزود: حال اگر کسي معترض باشد که اين اصل درست پياده نشده، جواب خود را چگونه بايد بگيرد؟
رييس بنياد باران خاطرنشان کرد: بياييد به قانون اساسي بازگرديم، البته در صورتي که تفسيرهاي دلبخواهي از آن نشود و کساني از آن نگهباني کنند که به مردم و معيارهاي قانون اساسي اعتقاد داشته باشند و تحت تأثير و سيطره جريانهاي بيروني قرار نگيرند و رفتارهايي نکنند که مخالف روح و حتي نص صريح قانون اساسي باشد و اگر اين بازگشت صورت گرفت، بسياري از مشکلات حل خواهد شد.
خاتمي سپس گفت: اگر اين مطالب را در نظر داشته باشيم، ديد روشنتري به جمهوري اسلامي خواهيم داشت و ميدانيم از چه چيزي بايد دفاع کنيم. اگر ديديم راي مردم مورد کمتوجهي قرار گرفت، اگر ديديم اختيارات متناسب با مسووليتها در جامعه نبود، اگر ديديم دروغ رايج بود و به ويژه به صورت رسمي مطرح شد، اگر ديديم حق و حرمت انسانها نگه داشته نشد، اگر ديديم که تداخل در قواي مختلف وجود داشت و نظاير اينها، ميتوانيم بگوييم انحراف از معيارهاي اصلي جمهوري اسلامي صورت گرفته است. البته همه آن چه گفته شد به صورت خلاصهتر و مشخصتر همان است که در قانون اساسي منعکس شده و مبناي کار ماست.
وي در ادامه از آنچه آن را قرارگرفتن نظام در اختيار يک سليقه خاص خواند، ابراز نگراني و اظهار كرد: وقتي اختلافي بين روحانيون در جامعه ايجاد شده بود، که اختلاف در سليقه بود نه در اصول، امام آنجا تاکيد کردند اين دو جريان بايد وجود داشته باشد. حتي در زمان ايشان بود که يک جريان روحاني سياسي در کنار يک جريان سياسي ريشهدار در جامعه شکل گرفت و امام آن را مورد تاييد قرار دادند و اين مسالهاي است که امروز هم مورد توجه ماست.
خاتمي درادامه به برخي مسائل رخ داده در ماههاي گذشته اشاره کرد و گفت: در اين زمينه براي اين که ديدگاهمان نسبت به جمهوري اسلامي مشخص شود و اين که اسلام و جمهوريتي که در جمهوري اسلامي مطرح شد، چه خصوصياتي دارد، در اين موقعيت ما چه مشکلاتي داريم و کجاي کارمان با آن جمهوريت و کجاي کارمان با آن اسلاميت سازگار نيست، خوب است ملاک و معيار را خود امام قرار بدهيم و براي اين کار دو مقطع مهم از حيات امام بسيار اهميت دارد تا بتوانيم راه را از چاه تشخيص دهيم.
خاتمي اظهاركرد: اگر زندگي امام را از آستانه انقلاب تا زمان وفاتشان به سه مرحله تقسيم کنيم، يک مرحله هنگامي است که امام درحال عرضه نظامي هستند که مورد نظر انقلاب است. مردم، آزادي، استقلال و عدالت ميخواهند. از استبداد و استعمار رنجيدهاند. از بداخلاقيها و بيفضيلتيهايي که در جامعه حاکم است، زده شدهاند و در تاريخشان در طول صد سال، استقلال، آزادي، عدالت و پيشرفت ميخواستند و نيز خواستار حاکميت بر سرنوشت خود بودند، در اين زمينه انقلابي رخ داده و امام نظامي را عرضه ميدارند که بايد به آن رسيد؛ يعني درست در آستانه انقلاب و چند ماه پيش از وقوع پيروزي انقلاب، امام، جمهوري اسلامي را عرضه و پيشنهاد ميکنند. مطالبشان هم بسيار روشن است. جمهوري اسلامي که مطرح شد، بعضي ميگفتند بدعت در اسلام است که البته چنين نيست، بعضي ميگفتند اين قيد اسلاميت يک چيز انحرافي است و فقط بايد جمهوري باشد، اما امام به عنوان پيشواي اين مکتب، جمهوري اسلامي را عرضه ميدارند. بايد روي اين مطلب کار شود که امام در ذهنش چه بود و چه چيزي را عرضه داشت. با کمال تاسف ديده ميشود بعد از رحلت امام گفته شد امام چيزي را عرضه کرد که مورد عقيدهاش نبود و براي اسکات دنيا و اين که حرف و حديثي نباشد اين نظرات را ارائه کردند که به اين معني است که امام براي گولزدن دنيا مطلبي را مطرح کرده، ولي نظرش چيز ديگري بوده. اين چيزي است که به امام نمي چسبد. امام با مردم بسيار صريح و صادق بودند و بر اساس اعتقاداتشان صحبت ميکردند. براي نمونه ميتوانيد مصاحبهها و سخنرانيهايي را که داشتند، ببينيد. وقتي پرسيده ميشود جمهوري چيست؟ پاسخ ميدهند همين جمهوري که در دنيا هست.
وي ادامه داد: اين مساله بسيار مهمي است. آنچه دنيا به آن رسيده، دستاورد بسيار مهمي است؛ يعني حکومتها برآمده از مردم اند. تعيينکننده، راي مردم است. قواي مختلف و منفک از هم وجود دارند. مسووليتها مشخص است و هيچ قدرت و اختيار غيرمسوولي وجود ندارد. محور و مدار خود مردماند. رضايت مردم بسيار مهم است. جمهوري به معني حکومت مردم بر سرنوشت خويش است.
رييسجمهور سابق کشورمان اضافه کرد: امام ميگفتند اين جمهوري در عين حال ميخواهيم اسلامي باشد؛ يعني از ارزشهاي متعالي ديني پيروي کند و مصداق آن را نيز حکومت صدر اسلام و به خصوص شيوه و روش حکومتي اميرالمومنين امام علي (ع) معرفي ميکردند.
خاتمي تصريح کرد: از ابتداي استقرار جمهوري اسلامي در ايران بزرگترين هدف دشمنان نظام جدايي مردم از حکومت و حذف سرمايههاي اجتماعي کشور بوده است.
وي در ادامه با انتقاد از برخي روشهاي فعلي و اشاره به هشدار خيرخواهان نسبت به آن، اين روشها را موجب مخدوشنشاندادن چهره نظام خواند.
رييس بنياد باران در ادامه به اقدامات و پيامهاي ارزشمند حضرت امام در سالهاي آخر عمرشان اشاره کرد و گفت: درسال هاي آخر حيات پربرکت حضرت امام ايشان با شتاب بيشتري مواردي را مطرح ميکنند كه بيشتر هم در مورد وضعيت سياسي جامعه است و بينش و ديدگاه اسلامي که بايد حاکم باشد که دقيقا يک ديدگاه ضد تحجر، آزادانديش و ديدگاهي که معتقد است اسلام را بايد به گونهاي فهميد که در دنياي پيچيده کنوني، مشکلات انسان را حل کند. بايد به گونهاي مطرح شود که انسانها زده نشوند و مسائل ديگري که هست. امام تعبيري دارند که خون دلى که پدر پيرتان از متحجران خورده است هرگز از فشارها و سختيهاى ديگران نخورده است.
وي افزود: بنابراين براي اين که شناختي داشته باشيم از مساله، دو مقطع حيات امام براي شناخت وضعيت و تکليف خودمان در اينجا، مهم است. يکي وقتي که امام درحال عرضه نظامي هستند که مد نظر دارند و ديگري زماني که ميخواهند محتواي اين نظام را به خصوص از نظر ديني و ارزشي مشخص کنند. اين دو مقطع به خصوص در ماههاي قبل از پيروزي انقلاب و نيز سالهاي آخر عمر امام بروز و ظهور دارد. البته يک مقطع چند ساله هم در اين ميان وجود دارد و آن وقتي است که نظام مستقر ميشود و امام به عنوان رهبر مردم و نظام کار ميکنند. آن هم مراحل مختلفي دارد. يکي آنچه به قاعده است؛ يعني اين که حتما بايد رفراندوم شود که مردم چه نظامي ميخواهند. دوم اين که قانون اساسي را خبرگاني که منتخب مردماند بايد بنويسند؛ يعني باز راي مردم در تدوين اساسنامه نظامشان مشخص باشد. سوم همين پيشنويس تدوينشده توسط خبرگان منتخب مردم، باز هم بايد به راي مردم برسد. اين امام است که رهبري ميکند. اين که ميگويد ميزان راي ملت است، اينجاست؛ يعني يقينا اگر مردم ميگفتند جمهوري اسلامي را نميخواهند، امام با اين که آن را حق ميدانست، آن را بر مردم تحميل نميکرد. در رفراندوم هم اگر اشکالي ميشد، حتما ميگفتند نظر مردم را تامين کنيد و سوم، تلاش امام براي اين که تمام ارکان نظام طبق اين نظامنامهاي که به تصويب مردم رسيده و مورد تاييد خود ايشان هم بوده، شکل بگيرد.
خاتمي بار ديگر به موضوع بازگشت به قانون اساسي اشاره کرد و گفت: شما هيچ انقلابي را سراغ نداريد که کمتر از يک سال از عمرش گذشته باشد و قانون اساسي آن مشخص و تمام ارکان وقواي آن بر اساس قانون مستقر شده باشد، همچنين رييس جمهورش تعيين شده باشد. قوه قضاييهاش مشخص شده باشد و البته مجلسش در اسفند ٥٨ مستقر شد. يعني يک ماهي بعد از اولين سالگرد پيروزي انقلاب؛ يعني در واقع وقتي يک سال از انقلاب گذشته بود که همه ارکان نظام شکل گرفته بود و حتي امام اختيارات ولي فقيه را که اختيارات وسيعي ميدانست درون قانون اساسي قرار داد و به راي مردم رساند تا در چارچوب قانون قرار گيرد، يا رفتارهايي که امام داشتند، از جمله همين "منشور برادري" يا "فرمان هشت مادهاي" و مسائل ديگري که بود، يا دغدغه خاطر او براي انتخابات که در بحران جنگ و بمباران و ... انتخابات را تعطيل نکردند و اين که در انتخابات نظر مردم تامين شود.
وي در ادامه با اشاره به اهميت مردم در ديدگاه حضرت امام اظهار كرد: زماني صحبتي پيش آمده بود که مردم عوام هستند و علما بايد براي مردم تصميم بگيرند. امام در پاسخ اين مطلب فرمودند در گذشته ميگفتند علما در سياست دخالت نکنند، امروز ميگويند کسي جز علما در سياست دخالت نکند که اين بدتر از اولي است؛ چون در قسمت اول فقط يک قشر و صنف از جامعه را محروم ميکردند، ولي در قسمت دوم ميخواهند همه جامعه را به نفع يک قشر محروم کنند؛ اين تعبير امام بود.
خاتمي افزود: البته در اين دوره چندين ساله، استثناهايي هم وجود دارد. امام، رهبر و مسوول يک نظام بود. شرايط عجيبي مثل جنگ و ترور وجود داشت و مسائلي پيش آمد که استثنا بود؛ يعني در شرايط استثنايي ممکن است اقدامي صورت گرفته باشد که با قانون اساسي يا مسائل ديگر سازگار نباشد و البته در سال ٦٧ وقتي نمايندگان مجلس نامهاي به امام نوشتند و برخي موارد خلاف قانون اساسي را که در جامعه ما وجود داشت، تذکر دادند، امام صراحتا در تاريخ ٧ /٩/ ١٣٦٧ گفتند انشاءاللَّه تصميم دارم در تمام زمينهها وضع به صورتى درآيد که همه طبق قانون اساسى حرکت کنيم. آنچه در اين سالها انجام گرفته است در ارتباط با جنگ بوده است. مصلحت نظام و اسلام اقتضا مىکرد تا گرههاى کور قانونى سريعاً به نفع مردم و اسلام باز گردد.
رييس بنياد باران اضافه کرد: حضرت امام تاکيد کردند حرکت کنيم؛ نه اين که حرکت کنند، بلکه برگرديم؛ يعني خود امام هم جزو مجموعهاي بود که بايد به قانون برگردند. اگر اين سه مرحله را در نظر بگيريم، مرحله اول که عرضه نظام است. مرحله دوم بيشتر مساله محتوا، به خصوص محتواي ديني و وضعيت سياسي در دو سه سال آخر عمرشان بيان ميشود و مرحله سوم در طول اين مدت است که رهبري ميکردند، قواعدي وجود دارد که تاييدکننده همان دو مرحله اول است. استثناهايي هم وجود دارد که امام فرمودند مربوط به مواقع بحراني و غيرعادي است. اما يکي از مشکلاتي كه وجود دارد اين است که برخي از اين استثناها قاعده شدند و قاعده که عبارت است از قانون اساسي به محاق تعطيل و کماعتنايي کشيده شد و اين يکي از مسائلي است كه هنوز هم تا حدودي وجود دارد و بايد مورد توجه قرار گيرد.
خاتمي در ادامه در پاسخ به اين پرسش که چرا هنوز به وفاق در مفاهيم اساسي مانند منافع ملي و... در جامعه نرسيدهايم گفت: قبول دارم كه هنوز يک ديد استراتژيک در مورد منافع و مصالح و امنيت ملي در جامعه ما به طور کامل و جامع ايجاد نشده است و اين وظيفهاي بوده که بايد خود حکومت و ارکان مختلف آن در اين زمينه به تفاهم برسند؛ بنابراين بيشتر سلايق است که اين تعريفها را تعيين ميکند. افرادي که اين سلايق را دارند ممکن است از لحاظ مقام و امکانات متفاوت باشند. اين مشکلي است که اتفاقا اگر بياييم اين دعواهاي سياسي موردي را کنار بگذاريم و عقلاي قوم بنشينند و به تفاهمي در زمينه مصالح ملي، امنيت ملي و اموري نظير اينها برسند، ممکن است خيلي زود هم به نتايجي برسند و مسائل فرعي آنها را منحرف نکند. اين حتي ميتواند راهي باشد براي برون رفت از بحران کنوني.
وي همچنين گفت: در زمينه تحقق و رسيدن به اين ساز و کار گامهاي خوبي برداشته شده. يکي تدوين سياستهاي کلي است که خود ميتواند مبنا قرار بگيرد، يا مهمتر و عينيتر از آن چشمانداز بيست ساله است که ميدانيد هر دو اين امور در دوره دولت من جدي شد. البته فقط دولت مسوول نبود. مخصوصا در مورد چشمانداز بيست ساله ما کارهاي کارشناسي بسيار عظيمي انجام داديم و رفت خدمت رهبري و مجمع تشخيص مصلحت و مجمع هم بحثهاي مفصلي کرد و با نظراتي که رهبري داشت اين مساله ابلاغ شد و بنده به صراحت ميگويم که بالاي هفتاد درصد مسائلي که مطرح شده کارهاي کارشناسي است که ما صورت داديم و در مجمع تشخيص مصلحت و نيز نزد رهبري هم مورد قبول قرار گرفت. اين يک اصل است که ميتواند مبنا باشد يا سياستهاي کلي.
وي در ادامه با بيان اين كه « صحبت من اين است که اتفاقا اگر ما به يک تفاهمي برسيم به همين ميرسيم که معيارها و ملاکهايي وجود دارد که ميتواند مبناي وحدت باشد» ابراز عقيده كرد: ولي متاسفانه امروز اينها مورد توجه نيست. من به بزرگان هم گفتم. ما امروز نه تنها به سمت چشمانداز بيست ساله حرکت نمي کنيم بلکه کاملا از اهداف چشم انداز بيست ساله دور شديم. اين انحراف است. يا سياست هاي کلي که در عرصه اقتصاد و ديگر عرصه ها وجود دارد، البته نه به اين معنا که کاري نشده، تلاش شده، ولي مهم اين است که در عمل پايبندي وجود ندارد. کساني هستند که سلايق خاص خود را دارند و به جاي اين معيارها که ممکن است اشتباه هم داشته باشد - وحي منزل که نيست - ولي اين افراد سلايق خود را عين حقيقت، عين مصلحت و عين امنيت ميبينند و به خودشان اجازه ميدهند با کساني که با اين سلايق سازگار نيستند، هر گونه رفتاري شود. ما اگر بخواهيم وحدت کنيم، معيار ميتواند قانون اساسي باشد. در چشمانداز بيست ساله، سياستهاي کلي که مورد تاييد رهبري است و بسياري مسائلي که درمتن نظرات امام در موقع عرضه نظام و موقع بيان محتواي نظام داشته، ميتوان به وحدت نسبي رسيد؛ البته اگر غرض و مرض نباشد. به قول امام اگر در همين منشور برادري هوا و هوس باشد، ديگر نميتوان آن را کاري کرد. يا اگر غرور و توهم وجود داشته باشد، کار مشکل ميشود.
وي افزود: بايد ببينيم چه کساني قانون را به نفع سلايق و علايق خود کنار ميگذارند و آنها هستند که نبايد محور همه کارهاي جامعه باشند؛ نه به اين معني که از صحنه اجتماع بيرون بروند، کساني هستند که قانون را قبول ندارند و سلايق خود را بر قوانين ترجيح ميدهند و به خاطر به دست گرفتن امکانات، اين سلايق را اعمال مي کنند، ولو به قيمت از دست رفتن سرمايه ها. اين افراد نبايد محور کار باشند. حضورشان در جامعه، خوب است و من هم معتقدم بايد در يک فضاي آزاد با رعايت موازين قانوني، آزادي انديشه، آزادي بيان، آزادي تشکلها، همه بايد در جامعه حضور داشته باشند و در يک کلام بگويم ما در جامعهمان يک نظام داريم و يک قانون اساسي. هر کسي که پايبند عملي به قانون اساسي است و اعلام ميکند ميخواهد در چارچوب قانون عمل کند، هر چند نظرات متفاوتي داشته باشد، او از همه حقوقي که براي يک شهروند در نظر گرفته شده، از جمله شرکت در انتخابات، راي دادن، راي گرفتن و ... بايد برخوردار باشد، و اگر نيست يک انحراف از جريان است؛ چه برسد به اين که کساني ميگويند نه تنها ملتزم به قانون اساسي هستيم، معتقد به قانون اساسي و معتقد به اصل نظام جمهوري اسلامي هستيم، اينها ممکن است حذف شوند از جامعه. من معتقدم کسي که معتقد هم نيست ولي در عمل ملتزم است، بايد زمينه را فراهم کنيم که در جامعه فعال شود، حضور داشته باشد و از جامعه حذف نشود. اگر درست به قانون برگرديم و به خصوص کساني که پاسدار و نگهبان قانونند، با سليقههاي خاص خود، قانون را تفسير و تبيين نکنند، قانون اساسي را به نفع يک سليقه و يک جريان ديگري کنار نگذارند، يا تفسير نکنند، بلکه کاملا بيطرفانه و با سعه صدر با مسائل برخورد کنند، قانون اساسي خود مهمترين مبنايي است که ميتواند در جامعه ما وحدت را در عين کثرت ايجاد کند.
خاتمي در ادامه در موضوع وحدت ملي و تفاهم ملي، ابتدا اين پرسش را مطرح کرد که بايد ببينيم در مورد وحدتي که امروز گفته ميشود، مراد از اين وحدت چيست و چقدر عملي است و چقدر عملي نيست؟
وي گفت : اگر ملاک و معيار قانون باشد، وقتي حادثهاي در جامعهاي رخ دهد، يک طرف که اعتراض دارد کاملا محدود شود، و جريانهايي بيايند و شروع کنند مخالفينشان را به همه اتهامات متهم کردن و اين اتهامات واهي مبناي برخورد با افراد شود، اصلا جايي براي بحث و گفتوگو و وحدت باقي نميماند. برخي ميگويند وحدت يعني اين که هر کس مطابق سليقه ما نيست و هر کسي که به رفتار و روش ما اعتراض دارد بايد به هر قيمتي که شده حذف شود و امکانات هم دارند. از طرف ديگر جريان ديگري که احساس ميکند دلش براي اسلام ميسوزد، براي انقلاب ميسوزد، و اصلا نسبت به سرنوشت انقلاب و جامعه مسوول بوده و به همين دليل در عرصه حضور به هم رسانده، متهم شده است به همه اتهاماتي که هيچ کدام را قبول ندارد، خب با چه کسي به وحدت برسد؟ اول بايد اصولي را براي وحدت در نظر بگيريم. امروز در جامعه حوادثي رخ داده که بسياري از آنها مطلوب نبوده و امروز برخي کساني که به هر حال هم تبليغات و هم امکانات مختلف جامعه را در اختيار دارند، ميخواهند به جامعه القا کنند و تحميل کنند که حوادثي که رخ داده عين حقيقت بوده و هر کس با اين موضوع مخالفت کند مخالف اصل انقلاب است و با او برخورد ميکنند.
خاتمي افزود: اگر يک جريان و يک سليقه همه فضا را به دست گيرد، طبعا وحدتي که ميگويد همه کساني که اعتقاداتي دارند، آن را کنار بگذارند، منطقي نيست؛ البته من قبول دارم هميشه سوءاستفاده دشمن هست، همان جور که بعضي ميگويند از کساني که اعتراض دارند سوءاستفاده شده، بنده هم ميتوانم بگويم از کساني که آن رفتارها را انجام دادند و ميدهند و منجر به اعتراض مردم شد، سوءاستفاده شده است. دشمن از آن سوءاستفاده ميکند. دشمن بدش نميآيد به دنيا بگويد در جمهوري اسلامي آزادي نيست. در جمهوري اسلامي حقوق بشر زير پا گذاشته ميشود و حتي اگر کسي معترض باشد که در فلان مقطعي مثل انتخابات مشکلاتي و انحرافاتي وجود داشته، با روشهاي سخت و خشن با او برخورد ميشود. دشمن اتفاقا خيلي خوب از اين موضوع سوءاستفاده ميکند براي مشوه کردن چهره انقلاب مردمي ما؛ بنابراين اگر بر اساس نسبت دادنها باشد، ميتوانيم بگوييم که مدعيان و مخالفان معترضان مدني در مسير هدف دشمن کار ميکنند و طبعا ديگري هم ميگويد که طرف مقابل در مسير هدف دشمن کار ميکند؛ اين که رفتار و روش درستي نيست. با بلندکردن صداي نادرست، آن نادرست، درست نميشود. بايد وسايل ارتباط جمعي، را در اختيار مردم قرار دهيم که همه بتوانند از آن استفاده و صحبت کنند.
رييسجمهور سابق کشورمان گفت: ما نبايد دايره را تنگ کنيم و يک جريان و يک گروه بگويد من عين نظامم يا عين انقلابم و هر کس با من مخالف است، ضد انقلاب و ضد اسلام است و بايد حذف شود يا ترور شخصيت شود و يا از صحنه خارج شود و يا جلوي حضور او در عرصه حاکميت گرفته شود. اينها همه مخالف معيارهاي حضرت امام است. اولا اين که يک سليقه خود را مبناي حق بداند، خلاف اسلام و خلاف عقل و خلاف روش و رفتار و سيره امام است. دوم اين که بر فرض که سليقه اي باشد که ما معتقد باشيم خارج از معيار و اصول است، ما حق نداريم به هر قيمتي او را حذف کنيم و تا وقتي که کارش به براندازي منجر نشده است، کاملا احترام دارد و بايد حضور داشته باشد و بعدا هم اگر بخواهد برخورد شود، بايد کاملا در چارچوب قوانين و ضوابط باشد نه طبق سليقه. اگر چنين امري وجود داشت درعين تاييد تنوع و تکثر در جامعه، ما مي توانستيم شاهد يک نوع وفاق پيرامون انقلاب، نظام و درجهت مصلحت کشور و مردم، با هم باشيم و به هر حال داوري را به عهده خود مردم بگذاريم که در شرايط خاص و آزاد و رقابتي بتوانند تصميم بگيرند و به تصميم مردم هم احترام بگذاريم.
وي در ادامه گفت: بنده معتقدم مشکل کار اين است که بعضي سلايق - با حسن نيت يا غيرحسن نيت - خود را عين انقلاب و اسلام ميدانند و مخالفان خود را ضد اسلام و ضد انقلاب، همچنين خود را مجاز ميدانند که هر گونه رفتاري با مخالفان خود داشته باشند. مهم اين است که اگر اينها در جمهوري اسلامي ايران محور کار بشوند، مشکلاتي را ايجاد ميکند که در مواردي هم اکنون ايجاد شده است. اينها مشکلاتي است که بايد رفع شود و معتقدم اولا بزرگان بايد بپذيرند که در جامعه مشکل و بحران وجود دارد، ثانيا اين که در عين حال که همه سلايق بايد آزاد باشند، همه امکانات و مصونيتها در اختيار يک سليقه خاص که جز به حذف نميانديشد، قرار نگيرد و همه بتوانند صحبت کنند. آن وقت است که زمينه براي وحدت واقعي پيرامون اصول با وجود اختلاف نظرها و سليقههايي که مردم بايد به آن راي بدهند، فراهم ميآيد و آن وقت ميتوانيم برگرديم به چارچوبهاي اصلي که مردم و امام و نظام جمهوري اسلامي ميخواستند.
سيدمحمد خاتمي در پايان گفت: به صراحت تأکيد ميکنم حذف دلبستگان به انقلاب با برخي عناوين و روشهاي بياساس که از سوي جرياني خاص دنبال ميشود بزرگترين توطئه عليه جمهوري اسلامي است و نتيجه آن سوق دادن نيروهاي اجتماعي به سوي جريانهايي است که با اصل انقلاب و نظام در تعارضند.
منبع: نواندیش |